تبليغاتX
تشنه تر از لاشه کویر

تشنه تر از لاشه کویر

درست مثل همان روزهای اول که یکهو پا گذاشتی توی زندگی من بدون اینکه بدانم یک روزی اینطوری از همه جلو تر می زنی توی دل تنهای من،دوباره سرو کله ات توی زندگی ام پیدا شد،

اینبار  دارم چیزی را شروع میکنم که همه بخاطرش سرزنشم کنند،دارم چیزی را شروع می کنم که خوب می دانم باز بدون خبر تمام می شود ...

 با اینکه همه ی اینها را می دانم ،اما مگر چند نفر توی این دنیای لعنتی دارم که اینطوری به لحظه هام لذت ببخشند...؟

به بهانه بازی پاییز ...

 

 

دلم می خواست قشنگ می نوشتم ، دلم می خواست از هزار هزار امید و انگیزه می نوشتم...

از بودن ها ، از رنگ ها!

اما  انگار که هزار سال از کودکیم  می گذرد، و هزاران سال از بودنم...

 

 

 

پ .ن : ببخش که آنقدر خالی و پوچم که بازیت را خراب کردم....

از دار دنیا یک مادر داشت که ...

خداحافظی همیشه سخته ،مخصوصا وقتی قول میده بشه همونی که تو می خوای!!!

 

نه من ماندنی هستم ، نه تو

آنچه ماندنی است ورای من و توست...

کمی بیشتر از زیاد غمگینم...

ولی با این حال زنده ام!

 

 

پ.ن . سال گرگ و شغال دیده ام...

انکار...

و انگار نه انگار!

چرا همه خیال می کنند من خیلی قوی هستم؟

چرا هیچکس باور نمی کند من هم ببرم ؟!

نه گریه می کنم، نه فریاد می زنم...

هیچی ....

ناراحت هم فکر نمی کنم باشم...

فقط گاهی مرور می کنم!

سبك تر  شده ام...

فقط گهگاهی یک حسی دارم که نمی توان توصیفش کرد،

 از جناغ سینه تا زیر گلویم!

روز تولدم قصه نویس کودکیم رفت!

 

کاش  آنقدر شهامت داشتید که واقعیت را آنگونه که هست نشان دهید...

مانده ام به آن دختری که سپر بلایت شد ، رحم کردید یا نه ؟!!

 

 

 

-از نفس کشیدن در این هوا بیزارم!!!

 وای وطنم ...

 ای وای وطنم ...

 ملت شریف ایران:

صدای چکمه می آید  ...

 

این است زندگی

این است روزگار!

 

آدم های فراموشکار خیلی خیلی کوچکند!